علي الجلابي الهجويري الغزنوي
90
كشف المحجوب ( فارسى )
كفت من اذا رضى لم يحمله رضاه على الباطل و اذا سخط لم يخرجه سخطه من الحقّ آنك بر باطل راضى نبود چون راضى شود خشمش از حقّ بيرون نيارد چون * خشمگين كردد و اين از اوصاف كمال مستقيمان است زانچ رضا دادن بباطل باطل بود و دست به داشتن حقّ اندر حال خشم باطل و مؤمن مبطل نباشد ، و نيز مىآيد كى چون حسين على را با فرزندان وى رضوان اللّه عليهم اندر كربلا بكشتند جز وى كسى نماند كه بر عورات قيّم بودى و او بيمار بود و امير المؤمنين حسين رضى اللّه عنه وى را على اصغر خواندى چون ايشان را بر اشتران برهنه بدمشق اندر آوردند پيش يزيد بن معاويه اخزاه اللّه يكى ورا كفت كيف اصبحتم يا علىّ و يا اهل بيت الرحمة قال اصبحنا من قومنا بمنزلة قوم موسى من آل فرعون يذبّحون ابناءنا و يستحيون نساءنا فلا ندرى صباحنا من مساءنا و هذا من حقيقة بلاءنا بامدادتان چون بود يا على و با اهل بيت رحمت كفت بامداد ما از جفاى قوم خود چون بامداد قوم موسى از بلاء قوم فرعون بود كى فرزندان ايشان را * مىكشتند و عوراتشان را پرده * مىكرفتند تا نه بامداد و نه شبانكاه * مىشناسيم و اين از حقيقت بلاء ماست و * ما مر خداوند را جلّ جلاله شكر كوئيم بر نعمتهاى وى و حمد كنيم بر * بليّات وى ، و اندر حكاياتست كى هشام بن عبد الملك بن مروان سالى بحجّ آمد خانه را طواف مىكرد خواست تا حجر ببوسد از زحمت خلق راه نيافت آنكاه بر منبر شد و خطبه كرد آنكاه زين العابدين على بن الحسين رض به مسجد اندر آمد با روى مقمّر و خدّى منوّر و جامهء معطّر و ابتداى طواف كرد چون به نزديك